ناقد بی شعور 2
سوسک
می خواهم بنشینم پشت میزم و کاغذها را دسته کنم و مرتب زیر دستم بگذارم و همانطور که محو سفیدی کاغذها می شوم تا چیزی برای فکر کردن و نوشتن به ذهنم برسد. خودنویس تازه ام را از جاقلمی خاتم کاری شده بیرون می آورم و در آن را باز می کنم و کمی تکانش می دهم که اگر جوهرش خشک شده تکانی بخورد و بعد نوک خودنویس را روی کاغذ فشار می دهم. حر کت نمی کند. از جیب پیراهنم پاکت سیگار را بیرون می کشم و پشت دستم می کوبم و قبل از فکر کردن به هر چیزی که روی میز است یکی از فیلترهای سرک کشیده را می گیرم و بیرون می آورم و کبریت را از روی میز بر می دارم و با صدای دل انگیز خرت خرت اصطکاک گوگرد سر کبریت با جعبه اش شعله را جلوی صورتم می گیرم و همانطور که چشمانم متمرکز شده است و قیافه ی خنده داری دارم پک محکمی می زنم و سرخی سر سیگار بیشتر می شود و ریه ام گرم می شود و بعد سینه ام که رها می کند دود را بیرون می دهم. توی دود دو تا شاخک می بینم. خود نویس را می گذارم رو کاغذ و حرکتش می دهم: سوسک.
دوباره به دود نگاه می کنم. دود پخش شده است و از جلوی آینه ی روبرویم کنار رفته بود. همانطور که به خودم نگاه می کنم سیگار را از گوشه ی لبم برمی دارم و توی زیر سیگاری می تکانم.
شاید باز هم به فکر کردن ادامه دهم یا شاید به آینه نگاه کنم...
