سوءهاضمه ی 2
متن جوابیه خداوند بدین شرح است:
فردی بگذشت از گذرگاهی دوش
می گشت به دنبال یکی رفیق خود، بازیگوش
دیدش دو هزار مرده ی دودی و خموش
بشناخت به ناگهان رفیق خود اندر توش
از روی دماغ و چانه و طره ی موش
نالید و سپس دمی دگر گشت خموش
مسموم هوا بود که کردش مدهوش
آمد که به هوش، ناگهان گفتش: کوش
کوش آن خدائی که عالم بودش
یار بی کسان دشمن ظالم بودش
این رفیق ما که کلی سالم بودش
عشق ماهی و دیدن آنها تو تشت ( معشوقه ی شیر و شکر و شاهی و ریحون بودش )
روی زرد و بوی مرگ و کام درد
چیش به آن سینه ستبر کوهنورد؟
آمدش از سوی غیبش یک نوا
که بکن گوشی تو ای پرمدعا
این رفیق تو خودش اینگونه شد
ناگهان خونش بسوخت، ویرونه شد
او گرفتش یک سیگار از دست دوست
هر چه که او می کشید از دست اوست
ما همی انسان قرارش داده ایم
قدرت تاب و توان، با اختیارش زاده ایم
پس دگر ما را چه ربطی، ای هوار
رفته است و دود ریخته توی حلقش، یک هزار
